سفارش تبلیغ
صبا
[ و آنگاه که از خبّاب یاد کرد فرمود : ] خدا بیامرزاد خبّاب پسر أرتّ را . به رغبت اسلام آورد و از روى فرمانبردارى هجرت کرد و به گذران روز قناعت ، و از خدا راضى بود و مجاهد زندگى نمود . [نهج البلاغه]
 
سه شنبه 89 فروردین 3 , ساعت 2:29 عصر

 

سید نورالدین حسینی از خاطرات جنگ تحمیلی می گوید:

آن شب همه خوشحال بودیم.چون در طول روز توانسته بودیم در یک شناسایی رزمی بیش از 70 تانک دشمن را بزنیم و تعدادی از عراقی ها را به اسارت درآوریم و به پشت جبهه تخلیه کنیم. همه بچه ها با ذوق و شوق فراوان منتظر فرا رسیدن روزی دیگر و عملیاتی دیگر بودند که ناگهان هوا تغییر کرد و طوفان شدیدی وزیدن گرفت و این در حالی بود که متخصص هواشناسی اعلام کرده بود که ممکن است این طوفان تا چند روز ادامه یابد.

از شنیدین این خبر همه ناراحت بودیم چراکه نمی توانستیم روز بعد در عملیات شرکت کنیم و هوانیروز تا آن زمان بعنوان نیروی واکنش سریع، عملیات ارزشمندی را انجام داده بود ولی عملاً فردا نمی توانست در جنگ شرکت داشته باشد.

آن شب هرجه سعی می کردم خوابم نمی برد. مجبور شدم برای دقایقی از چادر خارج شده و به فضای باز بیایم. باد به شدت می وزید و همراه خود دانه های باران را به زمین می کوبید. دقایقی در محوطه قدم زدم ولی بعلت سردی هوا و شدت باد و باران مجبور شدم به چادرم برگردم و استراحت کنم.

صبح وقتی بیدار شدم متوجه شدم سمت باد عوض شده و باد و طوفان و باران با شدت بطرف عراقی ها می وزد. این طوفان قدرت هرکاری از نیروهای عراقی را گرفته بود و نیروی خودی با استفاده از این وضعیت جوی به عراقی ها یورش برده و آنها را تار و مار کرده بودند.

بعد از ظهر آنروز هوا مقداری بهتر شد و توانستیم در چند پرواز به دشمن بعثی حمله ور شویم. در این پرواز متوجه شدم که تانک ها و سایر ادوات زرهی عراق بعلت بارندگی در گل گیر کرده اند و ما توانستیم براحتی تعداد زیادی ار آنها را منهدم کنیم. نیروهای اسلام با سلاح سبک به آنها یورش برده و قبل هر عکس العملی از سوی دشمن آنها را کشته و یا اسیر کرده بودند .

شب فرا رسید . با یک بررسی اجمالی از عملیات ، معلوم شد که باد و بارانی که به اذن خدا وزیدن گرفته بود بیش از پرواز بالگردها به دشمن آسیب رسانده بود.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ